|
وفا !!دنیا وفا نداره ولی سعی کن وفادار باشی
|
یا الله : چه فراموشی غریبی ؟ " قابی کشیده از نام متبرک تو ، اما پنهان در کشوی لباس " تسبیح های آویزان شده از میخ های کوبیده بر کمد " سجاده های مچاله شده در ماشین لباس شویی " و قرآن های خاک گرفته بر روی طاقچه ی اتاق من " دلم برای این فاصله میسوزد" یا منعم : دانه های نبات نعمتت ، قطره قطره آب می شود در گلوی تسخیر شده از ناشکری هایم " خسته می شوم درآن همه بغض " یک بار دیگر هم ، این حفره ی غرور را غافلگیر کن ، تا زندگی کنم " یا منور القلوب: دل دربند کدامین عشوه ی دنیاست که تکرار روزانه ی ندیدنت را در پشت میله های فراموشی زجر نمیکشد ؟ یا سمیع: سجاده ام را پهن میکنم " پیشانی ام را گرو میگذارم " میخوانم " میخواهم " تا تنها تو بشنویم . إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ إِلَهِي إِلَهِي وَ أَلْحِقْنِي بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ فَأَكُونَ لَكَ عَارِفا وَ عَنْ سِوَاكَ مُنْحَرِفا وَ مِنْكَ خَائِفا مُرَاقِبا يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ معبودا، مرا به کمالِ گسستن[از خلق] و پيوستن به خودت رسان و ديده قلبمان را با فروغي که بدان تو را مشاهده کنند، روشن فرما تا ديده دل ما حجاب هاي نوراني را بر درَد و به کانِ عظمت و جلال رسد و جان هاي ما به مقام والاي قدس تو بپيوندد. معبودا، مرا در شمار کساني قرار ده که چون آنان را خواندي، پاسخت دادند و چون بدانان نگريستي، بر اثر تجلّي شکوه و جلالت، مدهوش شدند معبودا، مرا به نور گرانقدر خويش رسان تا تو را شناسم و از جز تو رخ برتابم و از تو ترسم و فرمانت برم؛ اي دارنده شکوه و بزرگواري ( فرازهایی از مناجات شعبانبه) امروز سالگرد رحلت پدرمه... پدری که خیلی برامون زحمت کشید... خدا همه اسیران خاک رو بیامرزه... ولی پدر نعمت خیلی خوبیه ... هر کی داره خدا براش نگهش داره ... خوشبحال اونایی که این نعمت رو دارن و روز پدر کادو بدست بسوی اون می رن و صورت نازشو می بوسن ... ولی من و امثال من گل بدست باید سرمزارش بهش تبریک بگیم... [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:27 ] [ میم-وفا ]
[ ]
کم کم داریم به روز مادر و موعد خرید هدیه برای اناث محترمه نزدیک می شویم، ...دیگر ضرورتی ندارد به آقایان توصیه اکید کنم که با خرید یک هدیه می توانید خودتان را یک سال بیمه کنید. شاعر برای چنین وقتی چنین شعری را چنین سروده: مکرر گشته ایم از زندگی سیر اینم جیگر منه ...
به درخواست بیشتر دوستان این عکس رو گذاشتم دست بوس عمو محمدش (دوست وبی عزیزم)و همه شماهست... عارفه: عموو ممد جونم، میخاشتم ازتون بلای شکه طلایی که به من هدیه دادی تسکل تونم [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:20 ] [ میم-وفا ]
[ ]
قامت کشیده ای مثل درخت تناور ای کارگر
و شاخه سار تلاشت پر از میوه های شیرین ساختن است همان دستانی که ۱۴ قرن با ذخیره نور و عطر که از لبان پیامبر(ص) گرفت هم شامه ها را می نوازد همه چشم ها را کاش می توانستم آن قدر قد بکشم که بتوانم بر سر شاخه هایت - دستانت - بوسه بزنم همان جایی که پیامبر - به مهر و حکمت و کرامت - بوسید که امروزه جهانیان همدیگر را نه به شعار و گفته که به شعور و ساخته می سنجند و می شناسند و ایران را نیز با ساخته های دست تو عیار می سنجند و استحکام آن نشانگر قوام فرهنگ ما ... تو بزرگی کارگر قامت کشیده چون سروها و صنوبرها پر میوه تر از همه درختان تو عزیزی کارگر و عزت آفرین نگاهت رنگ آفتاب دارد و دستانت بوی بهشت ... [ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:47 ] [ میم-وفا ]
[ ]
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 12:32 ] [ میم-وفا ]
[ ]
بی تو چگونه می شود از آسمان نوشت
از انعکاس ساده رنگین کمان نوشت این یک حقیقت است که بی تو، بهار من باید از چهار فصل زمان را خزان نوشت در این جهان بی درو پیکر، خدای ما دستان سبزپوش تو را سایبان نوشت دنبال ردپای تو گشتم، نیافتم گویی خدا نشان تو را بی نشان نوشت می خواستم تو را بنویسم ولی نشد با من بگو چگونه تورا می توان نوشت دیدم تمام ثانیه ها با تو می زند باید تو را همیشه امام زمان نوشت
همين الان از آسمون زنگ زدن گفتن قشنگ ترين فرشته شون گم شده...يه وقت منو لو ندي ******** اون چيه كه از گل بهتره؟ از حوري قشنگ تره؟ از دنيا با ارزش تره؟ از فرشته پاك تره؟ . . . واقعا كه!!! تو هنوز منو نشناختي؟؟؟؟ ******** آرامش در زندگي بهترين چيزه.. بيا به زندگي فكر كنيم، به عشق،به زيبايي، به بهشت، به جهنم، به درك، به تو چه، به من چه، من اعصاب ندارما! ******** ميگن وقتي يه خوشگل به آسمون نگاه ميكنه ستاره ها چشمك ميزنن و حال ميكنن....يه وقت به آسمون نگاه نكني گند بزني به حالشون ******** مي دوني چقدر دوستت دارم؟ به اندازه تارهاي موي سرت ضربدر تعداد نفس هات ضربدر تموم ستاره هاي آسمون ضربدر صفر ******** اگه مي خواي دوستت داشته باشم خط زير رو بخون.......ديدي كمبود محبت داري؟؟؟؟ ******** زبوني كه به كسي نگه دوست دارم به درد ليسيدن بستني قيفي ميخوره. پس دوست رو ولش كن، بستنيش خوشمزه تره ******** اگه خسته اي: به من تكيه كن اگه تنهايي: بيا پيشم اگه بي پناهي: پناهتم اگه پول مي خواي : مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد ******** لقمان حكيم هر وقت دلش مي گرفت با خرش درد دل مي كرد. من هم الان دلم گرفته. كجايي؟؟؟؟ ******** اگه يه روز بري و بري و بري و بري و بري و بري و بري و بري و بري و بري و به خونتون نرسي ... اونوقت ميفهمي كلاغ قصه ها چي ميكشه! ******** من سر راه تو دامي از عشق پهن كردم ولي تو به سرعت از كنار آن رد شدي و گفتي ميگ ميگ.. . . ******** يه قورباغه با يه اردك ازدواج ميكنه ... اگه گفتي بچشون چي ميشه ؟ ... بچه دار نميشن ... تو رو خدا براشون دعا كن و اين اس ام اس رو واسه ۱۰نفر بفرست تا امشب يه خبر خوب بهت برسه .. لطفاً كوتاهي نكن. يه نفر نفرستاد بچش قورباغه شد!! ******** برداشتن قدمهاي بزرگ در زندگي، پاره شدن خشتك را در پي دارد.قدم هاتو کوتاه کن... ******** اميدوارم خوشبختي مثل سگ پاچه تو بگيره, مثل سوسك ازت بالا بره, مثل انگل تو وجودت باشه، مثل عقرب نيشت بزنه و مثل اس ام اس هميشه واست بياد [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 8:13 ] [ میم-وفا ]
[ ]
دستانتان را روی قلبتان بگذارید وبرای هم دعائی بخوانیم و آرزوهای خوبی کنیم.............. برای خانه تکانی اول باید دلهایمان پاک شود . پروردگارا دراین روزهاي پاياني سال 90، به خواب دوستانم آرامش، به بیداریشان آسایش، به زندگیشان نشاط، به عشقشان ثبات، به عهدو مهرشان وفا، به عمرشان عزت، به رزقشان بركت و به وجودشان صحت، عطا بفرما.
این برف دیشب مشهده و اینم اتومبیل نازنینم.... شاید آخرین برف سال ۹۰ باشه
اگه عکسها بازنشد این آدرساشه http://upload.iecloob.com/images/90069015152668379210.jpg http://upload.iecloob.com/images/49010772329555457810.jpg http://upload.iecloob.com/images/74603867424531282191.jpg http://upload.iecloob.com/images/09687878670366163648.jpg پی نوشت: آقا بچه ام مریضه...پول ندارم .... شهرستانیم... مستاجرم... اینجا اومدم همه پولهامو گم کردم...خرج کردم...تو رو خدا یه کمکی بکن...اینها حرفای یه مرد جوونه که یه بچه زیرپتو بغلش گرفته، همسرش هم کنارش متاصل، باچهره ای درمانده و معصومانه ایستاده به ما تماشا میکنه... حتما به تور شما هم اینطور آدمها خوردند و شما یا ازروی ترحم و دلسوزی تحت تاثیر این حرفا قرار گرفتی وکمکی کردی و یا با گفتن یه کلمه شرمنده رفتی پی کارت...یا هم درحالت خیلی گرفته به طرف گفتی خجالت بکش مرد برو کار کن و.... ولی واقعا باید چکار کرد؟ اینقدر شنیدیم که اینها باندهایی سازمان یافته هستند که درقالب افراد به ظاهر بیمار و درمانده و کودکان کار وتکدیان و بچه های خیابانی ... دم و تشکیلات و پولهای هنگفتی دارند!!!! اینقدر از رسانه ها می شنویم به اینها کمک نکنید... این کمک کردن منو شما مشکل رو حل نمی کنه و... حتی برخی علما میگن اگه کمکی میخواهید بکنید فقط صدقه را در صندوق صدقات بندازید و... ولی برخی هم معتقدند حتی با علم به این که مطمئنی طرف معتاده بهش کمک کن چون اون دست نیاز بسویت دراز کرده و آبرویش رو جلوت ریخته... و هیچ دست نیازمندی رو که بسمتت دراز شد نباید ناامید برگردونی!!!؟؟؟؟؟ [ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 8:53 ] [ میم-وفا ]
[ ]
فقط از جهت خنده....این دو عکس کار خودمه -عکس اولی استان مازندران شهرستان بهشهر روستای تیرتاش- عکس پایینی استان خوزستان پارک شهر شهرستان شوشتر-سوژه دیگه ای نداشتم...کم ما کرم شما...اگه عکسها باز نشد از آدرس زیر استفاده کنید. الهی در این روزهای آخر سال دلتون شاد زندگی تون سرشار از موفقیت باشه. کماکان محتاج دعایتان هستم.شاید آخرین پست امسالم باشه..امروز روز درختکاریه حتما به فکر حداقل یه گلدون تو خونه هاتون باشین و تا چشمتون بهش افتاد یاد من بیفتین..همیشه گل باشید. هفته ای که گذشت یه دوست نتی بسیار نازنین باحال اومد مشهد...الهی زیارتش قبول باشه...یه نهار باهم و کنار هم بودیم جای دوستان خالی- دوست داشتم براش یه پست جداگانه میذاشتم. دیشب نماز که بودم یه روایت شنیدم خیلی خوشم اومد بدنیست شما هم بدونین:اصحاب رسول الله یه جوونی رو به پیامبر نشون میدن می گن: یا رسول الله این جوون هم گناه میکنه هم میاد نماز جماعت میخونه...پیامبر بهشون گفت: بالاخره یه روزی همون نماز دستشو میگیره!!! تصمیم بگیریم سال جدید به نمازهامون بیشتر اهمیت بدیم البته خداکمکمون کنه نماز بدون گناه.... [ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 14:32 ] [ میم-وفا ]
[ ]
گفتم غم تو دارم
گفتا غمت شریکه گفتم که نان گران شد گفتا گرانتر آید گفتم زنرخ قصاب فریاد ما برآید گفتا که گوشت کم خور تا حاجتت برآید گفتم که از گرانی جانم به لب رسیده گفتا تحملش کن تا بالاتر درآید
الهی برای قلب های پاک شادی بفرست و عشق و امید به زندگی... دعای قشنگ تو خدایا خودت درست کن... دلم نمیخواد بیام بخش اداری...از اول فنی بودم ...دوست دارم رشد کنم ...یاد بگیرم...آخه چرا هرجور میخوان تصمیم میگیرن الهی رضا به رضائک [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 11:12 ] [ میم-وفا ]
[ ]
* دوستی که شما را درک می کند شما را می سازد. رومن رولان * آدم ها فقط در یک چیز مشترک اند: متفاوت بودن. رابرت زند * تو شروع کن، کار خودش تمام خواهد شد. گوته * دو چیز اندوه را از بین می برد: یکی دیدار دوستان و دیگر سخن دانایان و عالمان. ارسطو * آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند. فردریش نیچه * احترام به خویشتن بالاترین نعمت است. البرت کامر * اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند، بهتر است از آن که سخن گویی تا دیگران خاموشت کنند. سقراط
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 22:0 ] [ میم-وفا ]
[ ]
زائر گرامی آقای مجيد وفادار خوش آمدید زائر گرامی اولویت گروه شما بر اساس قرعه کشی سازمان حج و زیارت ۴۳۹ است. نتيجه قرعه كشي ثبت نام عمره مفرده سال1390 خدارو شکر- باز هم خدا لطف کرد شانس خوبم یاری ام کرد و از ثبت نام ۵/۶ میلیون نفر اسم ما هم دراومد.۴یا ۵سال دیگه شیطونی هامون رو بکنیم که اگه خدا بخواد بعدش میخوام برم آدم بشم- خیلی خوشحالم و دوست دارم دوستانم در این خوشحالی ام سهیم باشن [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 11:10 ] [ میم-وفا ]
[ ]
این دو عکس کار خودمه نظر شما چیه؟؟؟!!!!!! پ.ن- میگن دعا کنید این روزها نامه رسون درب خونه تون رو نزنه [ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 15:41 ] [ میم-وفا ]
[ ]
تفاوت طبیعت عقرب و انسان هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا می زند. هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند! با این وجود او هنوز تلاش می کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند! مردی در آن نزدیکی به او گفت: «چرا از نجات عقربی که مدام نیش می زند دست نمی کشی؟!» هندو گفت: « طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن، چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم؟!» جوجه های مرغابی و مرغ خانگی یکی چند تخم مرغابی زیر مرغ خانگی گذاشت. پس از مدتی، جوجه ها متولد شدند. مرغ خانگی به همراه جوجه ها بر لب جوی آمد. جوجه های مرغابی به حکم غریزه در آب پریدند و شروع کردند به شنا کردن و مرغ خانگی که خود را مادر آن ها می دانست، بر لب جوی می رفت و بال به آب می زد و نگران غرق شدن آن ها بود. عارفی بگذشت گفت: این مرغ جسم انسان است و جوجه های مرغابی مانند روح انسان. جسم و روح اگرچه مدتی با هم زندگی می کنند اما این روح است که توانایی شنا در دریای رحمت پروردگار را دارد به همین خاطر پس از مدتی روح از جسم جدا می شود. میل خشکی مر تو را زین دایه است [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 11:25 ] [ میم-وفا ]
[ ]
دیروز مشهد زلزله ای با بزرگی ۵/۵ ریشتر آمد. اما خدا رو شکر به خیر گذشت... واقعا خدا رو شکر که در امن ترین نقطه از جهان زندگی میکنم. سحر با صدای اذان گلدسته های حرمش برخاسته روز را با سلام به آستان مبارکش آغاز ...به که چه لذتی....در میانه کار و خستگی و دلتنگی هایت سرت را می چرخانی به سمت خورشید بی دریغش و یکباره دلت قرص و محکم می شود... باید یقین کنی خدا خاطرت را میخواسته که قسمتت از تمام دنیا خاک خراسان شده است...
خدایا! به واسطه این هدیه بی کرانت که آرامش دل های بی قرار است و مشهد و مردمانش را به نام او می شناسند سر به خاک می سایم و شکر می کنم تو را هزاران بار ... پروردگارا! بر آسمان کبریایت سروجان می سایم که بر ما منت نهادی و شمس الرضا را بر آسمان سرزمین ما جاودان کردی... بار الها! در لحظه لحظه زندگی ذات وجودمان به سپاس این نعمت تو جان می گیرد. ارج می نهیم که خاک مشهد را که به برکت قدم های مبارکش بهشت می آفریند. زیستن در کنار محبوب تو نعمت است و همسایگی با تمام مهر نعمتی بیشتر...
اول بهمن تولدمه... هر کسی که بهم تبریک گفت قول میدم مهرش رو تو دلم نگه دارم هرکی هم تبریک نگفت اگه مهرش از دلم رفت گله نکنه [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 18:26 ] [ میم-وفا ]
[ ]
و انگشتانمان هم پینه بسته فقط از تو سرودیم و نگفتیم که از اعمالمان هستی تو خسته 00000000000000000000000000000 هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد 00000000000000000000000000000 آخر سکوت تو غزل را می کشد برگرد آوار غم بر شانه های شهر را بنگر شعری بخوان آرامشی پیدا کند این درد 00000000000000000000000000000 در انتظار ظهورت دلم شکیبا شد تمام دفترعمرم سیاه شد اما امید دیدن رویت دوباره پیدا شد این پست فقط تقدیم به محمد ابراهیمی دوست عزیزم
يك صف طويل بسته و ياران به انتظار جانا برو به سمت صف و ارز را بيار دل بر گرفته بوده ام از تخم مرغ، ليك ارزان نكرد قيمت آن دست روزگار گر شد گران قيمت سكه غمين نباش شب تا به صبح جاي دگر مي روي به كار دل بر جهان مبند ولي هي سوال كن نرخ زمين و سكه و ارز و كمي دلار سرمايه ات بده و دو تكه طلا بخر موجودي ات بده و بگير هيجده عيار البته آنقدر كه نداري، بگير تو يك شانه تخم مرغ و مبادا نگاه دار مسكن چو نيست غصه نخور، مسكني به مهر سازند و رو به سوي شما می کنن نثار ترسم هوا سهميه و جيره اي شود يك دو نفس عميق برايم نگاهدار
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 22:22 ] [ میم-وفا ]
[ ]
این عکس ها کار خودمه...به بهانه ایام محرم وصفر... شما چه می گویید؟؟؟؟ [ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 12:15 ] [ میم-وفا ]
[ ]
امروز رفتم بانک تو حسابم 9میلیون موجودي بود. خوشحال شدم.شکر خدا حقوق خوبی بود.برای پسرم یه لپ تاپ جیبی وبکم دار لمسی به مبلغ 12میلیون گرفتم.طفلی خیلی خوشحال شد وخيلي تشكر كرد. امیدوارم به درد درس و دانشگاهش بخوره و قدر مارو به عنوان پدر مادر بیشتر بدونن... خدایا! خودت شاهدی که خیلی سعی کردم احترام پدر مادرمون رو نگه دارم همیشه هم تلاشم این بوده اگه پسری خوب و شایسته براشون نبودم لااقل فرزند بدی هم نباشم...با این حال بازم قبول دارم تاج بزرگی بر سر پدرمادرم نزدم ولی خدایا خودت لطفی کن بچه هام به راهی که تو صلاح میدونی هدایت بشن و آنطوری که تو دوست داری اهل صالح باشن و بتونن بدرد جامعه بخورن و شکرگذار درگاهت باشن... قبلا امکانات و تشریفات خیلی کم بود. حالا امکانات واقعا زیاد شده تجملات هم زیاد شده ، دیگه دورو زمونه هم عوض شده...چی بود و چی شد...یه زمانی اعتقادات بین مردم محکم تر بود...جوونها مون عشق به نماز و مسجد ودعا... اما حالا چی؟؟؟همه چی پول شده... دیشب دخترم میگه بابا همسایه مون یه" پلن کار" خریدن، (اتومبیل های پرنده) به قیمت 900ميليون !! راست می گفت آخه با پدرهمسایه که صحبت میکردم خودش می گفت رفتم 3میلیارد دادم مجوز لاین هوایی خریدم... برا همین میگم مردم واقعا نسبت به چند سال پیش رفاه و آسایش شون بالا رفته... یادمه قبل از زلزله تهران یه خط اینترنتی بود یه یک سیستم کامپیوتر، اون وقتها اگه یک نفر از این لپ تاپ های آنالوگ داشت مثلا خیلی باکلاس بود، تازه وقتي باكيفش مي نداختي سرشونت با لش سنگيني كه داشت كتف ات به درد مي يومد! گاهی یه چتی یه کامنتی یه آپی تو همون فضای مجازی برای همدیگه میذاشتیم، دوستان نتی خوبی بودیم، همشون با ادب و متین بودند.مطلب های خوبی برا هم می نوشتیم. نمی دونم چی شدند کجا رفتند!! اگه زنده هستند خدا نگهدارشون باشه، اگه به رحمت خدا رفتند، خدا بیامرزدشون... دیگه با آمدن زلزله همه چی بهم ریخت،بلاگفا از بین رفت، حالا هم با اومدن این تکنولوژی های پیشرفته و جدید، این سیستمهای جیبی وبکم دار، این خطوط پرسرعت، این لپ تاپ های جیبی لمسی که اول نگاه میکنی ببینی مخاطبت حضور داره بعد باهاش حرف میزنی ... دنیا دیگه عوض شده...متاسفانه شرم و حیا هم رخت بسته... یادمه اون زمان یه خط اینترنت بود اونم تراکتوری،گاهی جون به لب می شدی تا یه صفحه وب باز می شد. اون زمان خانمها می نشستند مرغ پاک میکردند، آبگوشت درست میکردن!! حالا دیگه با این غذاهای فشرده کم حجم پرانرژی در بسته های آدامسی کی دنبال گوشت و مرغ و ماهی هست؟؟؟ زن ومرد دنبال کارند...کی شب نشینی خونه فامیل میره!! کجاست عروسی ها و عروس کشون هایی که بوق بوق با موتور و ماشین تو خیابونا؟؟!! کی دیگه شب بعله برون جشن میگیره؟؟ دخترپسر بیرون باهم آشنا میشن، خودشون هم ازدواج میکنن...بعد میان به پدرمادر همسرشون رو معرفی می کنن!!! واقعا همه چیز تغییرکرد.... اینا نوشته های مجید درزمان بازنشستگي اش است.به نظرات جواب داده می شود [ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 16:15 ] [ میم-وفا ]
[ ]
این عکس کار خودمه ...چند وقت پیش جاتون خالی به یکی از روستاهای نزدیک رفتم حسابی خوش گذشت.نانت حلال ... تنورت داغ... و دلت همیشه پاک روستایی نظرات جواب داده میشود...به بهترین نظر یک عدد نان هدیه داده می شود [ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 17:49 ] [ میم-وفا ]
[ ]
---------------------------------------------------------------------------------- [ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 21:53 ] [ میم-وفا ]
[ ]
برایم مثل مادر بود. مرا خیلی دوست داشت تاحدی که برایش مثل پسرش بودم... جلو رویم و پشت سرم همیشه ازم تعریف میکرد...بهش میگفتم زن عمو اینقدر منو تحویل نگیرپررو میشم... با خنده میگفت: تو ماشاالله کم رو هم نیستی...عمویم چند سال پیش فوت کرده بود و زن عمویم تنها در خانه محقرش زندگی می کرد. گاه گاهی اگر بچه ها آنجا می خوابیدند و یا به خانه خودشان دعوتش می کردند...ولی می گفت خونه خودم راحترم... عشق به ائمه و مخصوصا امام حسین (ع) روح و روان او را متلاطم می کرد...هرسال محرم تمام خانه اش را سیاه پوش می کرد و 10 روز محرم را مراسم روضه خوانی می گرفت. حتی اگر کسی هم به مجلسش نمی رفت روضه خوان دعوت می کرد عکس شوهر و پسرشهیدش را می گذاشت و در همان مجلس بی ریا های های گریه می کرد... 14 روز در بیمارستان رضوی بستری شد و عمل قلب باز کرد...بعد که مرخص شد حدود یه هفته استراحت براثر سرفه های مداوم بخیه هایش باز میشود و مجددا در بیمارستان به حالت نیمه بیهوش در قسمت آی سی یو بستری می شود. 66 روز این بستری طول میکشد و سرانجام ظهر عاشورا دعوت حق و امام شهیدش را لبیک می گوید... -------------------------------------------------------------------------------- باید برای خودم گریه کنم...خوشا به سعادت این مادرشهید ... مکه،کربلا ، سوریه را زیارت کرد. کارهایش را کرده بود... مقداری هزینه برای فوتش کنار گذاشته بود... وصیت نامه اش را نوشته بود... بعد از 75 سال زندگی ظهر عاشورا همنشین سفره ابا عبدالله می شود... -------------------------------------------------------------------------------- اولین روز مراسم جلوی مسجد ایستاده بودم. ناگهان جوانی نسبتا هیکل با موهای پریشان ،پای بدون جوراب با حالت سراسیمه وارد مسجد میشود طوریکه در نگاه دیگران حالت افراد ساده لوح یا دیوانه دارد... سلامی میکند و در قسمت بالای مسجد می نشیند...از نگاه مضطرب صاحبان عزا حدس میزنم نگران حرکتی خاص از او باشند و موجب بی آبرویی شود...بلند می شود و با صدای بلند می گوید: خدا بیامرزدش... می نشیند.حرکات خاص و ناطق بلندش توجه بیشترحضار را به خودش جلب می کند. یکی از صاحبان عزا آرام می گوید :از او پذیرایی کنید... دیگری با ایما و اشاره می گوید: به هوای موضوعی آرام او را از مجلس خارج کنید و کسی جرات اینکار را ندارد. خوشبختانه آرام سرجایش می نشیند. خرما و حلوا و چای و پذیرایی برایش می برند. اما به زعم اینکه او دیوانه ای باشد قرآن و گلاب برایش نبردند... بلند می شود و با صدای بلند به کسی که قرآن می آورد می گوید: برایم قرآن بیار... آرام قرآنش را می خواند و تا پایان مجلس سرجایش می نشیند... بعداز ظهر هم او میهمان این مجلس می شود و بازهم کسی جلو ورود او را نمی گیرد و این بار برایش قرآن هم می برند... و باز تا پایان مجلس می نشیند. اما موضوع عجیب اینکه فردا مجلس در محله ای دیگر و مسجدی دیگر برپا می شود و باز سروکله او پیدا میشود وباز همانطور پای بدون جوراب با کاپشنی سیاه رنگ وارد مسجد می شود و کنار مداح می نشیند وخوش و بشی هم با مداح میکند که خیلی دلم می خواست بدانم به مداح چه گفت... از هرکس هم می پرسیم او را نمی شناسد... عجیب تر اینکه وقتی مداح روضه خوانی می کرد مثل بارون بهار، های های اشک می ریخت و با هر دو دست به زانوهایش می زد... الله اکبر او که بود؟؟خدایا! من دیوانه ام یا او؟ ما ساده لوحیم یا او؟؟ نمی دانم خدایا نمی خواهم تشابهی داشته باشم ولی می دانم امام زمان در بین ماست و او ما را می بیند و به شکل انواع انسانها ما را در نظر دارد!!!... طوری اشک می ریخت وزار میزد که با نگاه به گریه های او بی اراده اشکهایم ریزش میکرد و توجه دیگران را به خود معطوف میداشت ... واقعا حس می گرفت...واقعا حال و هوایی داشت و صحنه عجیبی بود...بعدا از مداح پرسیدم که از شما چی پرسید جواب داد: بهم میگفت روضه بخوان روضه بخوان....تا پایان مجلس نشست نهارش را خورد و رفت... این مادر شهید!!! 66 روز حالت نیمه بیهوشی و تحمل درد و بیماری تا ظهر عاشورا!!! مجلس بی ریا!!! این پسرجوان و گریه های عجیبش!!!... [ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 11:16 ] [ میم-وفا ]
[ ]
دیباچه عشق و عاشقی باز شود [ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 11:19 ] [ میم-وفا ]
[ ]
[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 21:21 ] [ میم-وفا ]
[ ]
[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 16:44 ] [ میم-وفا ]
[ ]
این وبلاگ تا مدتی استراحت کرد و ...
سلام! قبل از هر چیز این شاخه گل را با بهترین شادباشها به همه شما دوستان خوبم تقدیم می کنم... خواهش می کنم نپرسید چرا این کار رو کردم...گاهی اوقات علیرغم میل باطنی خداحافظی کردن بعضی جاها لازمه... وبلاگم رو خیلی دوست دارم... البته اگه توفیق و سعادتی شد شاید به نظراتم و وبلاگهای شما سر بزنم...ولی اگه نتونستم عذرم را بپذیرید. دوستتان دارم و دعاگوی همه شما بزرگوران در جوار ولی نعمتمان هستم. از لطف همه شما که جز خوبی چیزی از شما ندیدم ممنونم. مطالب مفیدی ازشما یاد گرفتم. اگر حرف و صحبت ناخوشایندی ویا خدای ناکرده کینه و کدورتی از من به دل دارید به بزرگواری خودتان ببخشید... ارادتمندتان-مجید [ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 11:47 ] [ میم-وفا ]
[ ]
رمضان گذشت از من چه كنم كه بينوايم سلام- شرمنده فقط اومدم نظراتم رو دیدم و رفتم در جوارحضرت فاطمه معصومه(س) و جمکران دعاگویتان هستم [ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 22:15 ] [ میم-وفا ]
[ ]
آسمان شاید نبارید اما زمین دریا شد،دریا در شکلی متفاوت...مردم آمده بودند تا کتاب بندگی را امضا کنند... به برکت اشک هایی که تجسم زلال ترین باران بود و روان ترین چشمه ها... آنها هر کدام خود یک کتاب دعا بودند. دعای مستجاب هم کم نداشتند ... شب احیا، فقط شب بیداری نبود، بلکه بیداردلی هم بود...زن و مرد و پیر و جوان آمده بودند تا در رفراندوم عبودیت به عشق، آری بگویند، حتی کودکان و نوزادان هم انگار برای سرایش آری به خدا آمده بودند... حرم بود و احرام بستگان عشق، که دریا شدند و جاری ...و عرصه قدر تنهایی عشق که به نام علی(ع) پرشکوه تر می شد. دعا بود که ناب می شد، ناز می شد و نماز می شد...کلمه ها کلید می شدند برای باز کردن قفل هایی که شیطان به هزار حیله بر زندگی ها بسته بود... عشق، در جان ها آتشی افروخته ... در چشم ها، اما بارانی باریدن گرفت ...که بی تردید، دل ها را به دشت سرسبز و هزار چشمه تبدیل می کرد...شب قدر بود که شرح روزهای تقدیر را می نوشت و...عجب حکایتی است این شب قدر و عجب حکایتی دارند مردم که همدیگر را به خدا می خوانند...حالا چقدر از این دعوت شدگان به سفره رسیدند یا نه، مسئله دیگری است اما سفره پهن شد و بسیاری رسیدند، گروهی حرکت کردند اما نرسیدند و گروهی هم در خواب ماندند و این به خودشان مربوط است ... خدا کند آن قدر آذوقه اندوخته باشیم از این سفره که سالی را به آن سر کنیم و لااقل به رمضان بعدی برسیم...چه حیف است پس از یک ماه روزه داری چند گام جلوتر نباشیم، حیف است که مغبون شویم...در بیمارستان بعد از عمل جراحي مرحله احیا انجام می شود و ما نیز باید پس از این که در رمضان «عمل بندگی» انجام دادیم، به خود احیایی بپردازیم. باز هم برای همه دعا كنيم... هميشه دعا كنيم... مثل بی بی فاطمه(س) «الجار ثم الدار» را به عمل درآوریم....یادمان باشد.....در سومالی قحطی نان است و خیلی جاها قحطی جان...و در همين كنارمان قحطی ایمان.... ایمان های زخم خورده... خودم را مي گويم ... براي آنهايي كه فقط نام مسلماني را يدك مي كشند ... اسلام را منهاي قرآن و خدا را بدون علي(ع) دوست دارند! مي گويي اينقدر از همه جا و همه كس نوشتي ...كلامي از علي(ع) بنويس...عمل كردن پيشكش...حتي حاضر نيست نام ائمه را بنويسد و يادي از آنها...گفتن و نوشتن و تصويري از آنها را گويي ننگ مي داند و شايد بقولي بي كلاسي... از اسلام كه مي گويي توجيه مي كند...دلت پاك باشد!... مسلماني كه فلان كار و فلان كار مي كند نمي خواهم!...من ادعاي پاكي و خوبي ندارم ولي تو علي وار باش...مگر همه پزشكان بهداشت را رعايت مي كنند و دكتري نيست كه سيگار بكشد؟ مگر استاد دانشگاه جرم و جنايت نمي كند؟ مگر مهندس براي نفع خودش خانه بسازبفروشي نمي سازد؟ پس تو به من و آنها نگاه نكن! نگو استاد دانشگاه نمي شوم چون تجاوز كرده...! نگو دكتر و مهندس نمي شوم چون!!! .... در اين شبها ده ها پیامک دریافت مي کردم که هرکدام آیتی بود از بعثت عشق در جان ها و نشانه ای از کرامت لطیف امر به معروف... کسانی برايم التماس دعا مي نوشتند که در کلاس عشق، هزار بار از من جلوتر، اما من دلخوشم به همین که می توانم از اقیانوس به اندازه کف دستی بردارم و چشمی تر کنم... تازگی ها مشکل سیستم دارم ولی سعی می کنم هرطور شده حتما سری به وبلاگ هاتون بزنم و جواب نظراتتون رو بدم ولی اگه نتونستم یا کمتر اومدم عذرم رو بپذیرید. [ چهارشنبه دوم شهریور 1390 ] [ 14:27 ] [ میم-وفا ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |